چرخیدنت
سلاااام عزیز ترینم
مامان این روزا خیلی منتظره که بیایی پسر گلم. دیروز وقت دکتر داشتم اولین روز بعد تعطیلات نوروز بود. (البته من و بابایی از هفته دوم سر کار بومدیم . اما خیلی ها سر کار نبودن هفته دوم و تهران خیلی خلوت شده بود. اصلا ترافیک نبود و من و بابایی کلی کیف میکردیم زود هر جایی میخواستیم میتونستیم بریم. )
دکتر گفت که چرخیدی و سرت اومده پایین من کلی ذوق کردم و خیلی خوشحال شدم خدا کنه که از این به بعد هم همه چیز برامون خوب پیش بره و تو سالم و سلامت به این دنیا بیایی.
دیروز دلم خیلی گرفته بود. این بحث بعد از 6 ماه مرخصی زایمان کلی فکرمو به خودش مشغول کرده. می دونی مامان جون منم عاشق تو هستم و دوست دارم هیچ وقت ازت جدا نباشم اما زندگی همیشه اون طوری که فکر میکنیم پیش نمی ره و ممکنه من بیام سر کار یا پاره وقت کار کنم اگه بهم اجازه بدن البته. منم اگه شرایطم طوری بود که میشد همش پیشت باشم این کارو نمیکردم ولی برای تو و خانواده مجبورم دو برابر کار کنم هم تو خونه و هم تو محل کار:) اینارو میگم که فکر نکنی از روی خودخواهی میرم سر کار گل من. آخه آدما بعضی وقتی خیلی بیرحم میشن میگن کسایی که کار می کنن خودخواهن و به بچههاشون درست نمی رسن. نمی دونم که اونا چطوری فکر میکنن و دنیا چه چیزایی یادشون داده. ولی مطمئن باش من هر کاری بتونم میکنم که تو بهتر زندگی کنی و تا آخر عشقمو بهت می دم. شاید وقتی بزرگ شی بفهمی که دقیقا چی میگم گل من . من کلی این و رو اونور تحقیق کردم و دیدم خیلی جاها خوندم مامانای شاغل مامانای خیلی خوبی هستن اونا شادن و کمتر دچار افسردگی میشن و حتی توی بعضی آمارها بچههای باهوشتر و اجتماعی تری دارن منم خودمو خودتو به خدا میسپارم و امیدوارم ما هم شاد و سالم باشیم و بهترین ها برامون پیش بیاد عزیزم.
راستی عزیز دلم امروز سالگرد عقد من و بابایی . امسال ما وارد ششمین سال زندگی مشترکمون میشیم:))
سال 1386 دقیقا یک چنین روزی من و بابایی عقد کردیم و به هم تعهد دادیم که در کنار هم زندگی کنیم و این اولین سالی هستش که شما هم هستی و ما 3 نفر شدیم . دو تامون خیلی خوشحالیم و عاشقتیم . امیدوارم تو هم از اینکه من و بابایی مامان و باباتیم خوشحال باشی و دوستمون داشته باشی.



چرخیدنت
